تبليغاتX
گل یخ

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

 

مدتهاست هی میام و میخوام حرف بزنم

درد دل کنم

اما...........................

نمیشه

دیگه نمیتونم

حرفام تو ذهنم میچرخن و

همون جا ها یه جایی گم میشن

یعنی حاضر نیستند به زبون بیان

 میگن گذشته رو بریز تو سینه و ساکت شو

امروزم همینی که هست بپذیر

و فردا.............................

 

نوشته شده توسط گل یخ در 22:17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1387

 

تا چند دقیقه پیش تو ماشین نشسته بودم

بارون میومد

برف پاک کن هم هر چند ثانیه یک بار میزد

همیشه تو روزای بارونی نگاهم به برف پاک کن بود که چه تلاشی میکنه

اما امشب ......

هر بار که برف پاک کن میزد میدیدم شیشه چقدر شفاف شده مثل ایینه تصویر روبرو شفاف تر از همیشه دیده میشد

صاف و روشن..

گفتم کاش زندگی هم همینقدر پاک و روشن بود

صاف و شفاف...

هنوز چند ثانیه ای نشده بود که قطره های بارون صفحه شیشه رو پر کرد همه چیز کمرنگ شد کدر شد و محو شد

شلوغ و درهم

مثل زندگی............................

تلاش برف پاک کن هم بیهوده بود

.....................................

نوشته شده توسط گل یخ در 0:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم آبان 1387

 

شب روز های سختیو می گذرونم

 

خدایا کمکم کن .

 

این بار دیگه از پا میفتم

 

خدایا کمکم کن

 

تحمل این غصه خیلی سخته

 

بار این غم خیلی سنگینه

 

خدایا کمکم کن

 

خدایا

 

نوشته شده توسط گل یخ در 19:58 |  لینک ثابت  

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

 

به آدمهای دور وبرت که نگاه می کنی لبخند بی روحی تحویلت میدهند

وتو به دنبال نگاه گمشده ای می گردی

.

هر کس گرفتار گرفتاریهای خویش است

..

این روزها آدمها چه زود دل می بندند و چه زود دل می کنند

چه مشتاقانه به سویت آمد

و چه غمگنانه از کنارت رفت

و تو باور کردی

اشتیاق آمدنش را

و غم رفتنش را

بی خبر از اینکه تو برای او قصه ای کوتاه بودی

نه خاطره ای پا بر جا

 

 

 

نوشته شده توسط گل یخ در 21:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم مرداد 1387

 

آی خدا دلگیرم ازت

                            آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرم و

                           عمرمو میگیرم ازت

 

این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنند

 

این نفسهای بی هدف زنده به گورم می کنند

 

چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره

 

فرشته مردن من منو از اینجا میبره

 

چه اعتراف تلخیه انگار رسیدم ته خط

 

وقت خلاصی از همه است آی دنیا بیزارم ازت

 

آی خدا دلگیرم ازت

                         آی زندگی سیرم ازت

نوشته شده توسط گل یخ در 23:5 |  لینک ثابت   •