پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
فارغ التحصیلی
سلام
من میخوام فضانوردبشم
وهلی کوپتر و با هواپیما
بقیه باشه واسه پنجشنبه و جمعه بعد
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
لعنت به این چهارشنبه ها
لعنت به اين چهارشنبه ها
تمومي نداره
انگار نميخواد پنج شنبه بياد
انگار بعد اين همه مدت نميدونه پنج شنبه ها برام روز عزيزيه
انگار نميدونه دلم توي سينه ديگه طاقت نداره
انگار يادش رفته فقط پنج شنبه ها ميتونم ببينمش
هميشه يادش ميره كه من منتظرم
هميشه يادش ميره
لعنت به اين چهار شنبه ها

چهارشنبه یکم خرداد 1387
این گل پسرم امیر رضاست
عشق اینو داره که کیفمو برام بیاره
البته گاهی![]()
خیلی شیطونه و شره و به همون اندازه هم با هوش![]()
از امروز گاهی وقتها اونم میاد وحرفاشو میگه
خیلی دوست دارم![]()
به قول امیر
جیگرتو عشقه![]()
![]()
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
حبیبی
دوای بی دوایی و علاج بی طبیبی را
ببالینم رسان یارب حــبیب من حــــــــبیبی را
غبار غربتم از دل مگر زلف تو بزداید
کـه ابر آشنایی بسترد گرد غــــــــــریبـــــی را
ز مهرویان نصیبم نیست جز حسرت٬ فلک گویی
به نام من کشید قرعهء حسرت نــصیبی را
ره عاشق فریبی راه و رسم بی وفایان است
حـــبیب من نیاموزی ره عاشق فریبی را
نوای عاشقی ای گل بیا از شهریار آموز
که هر نایی نیأنگیزد نـوای عنــــدلیبی را
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند
بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبـــرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصدو من نوســـــفرم
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحــــــــرم
راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این
می خورم با تو و دیگر غم دنــــیا نخورم
خرم آن روز کزین مرحله بربندم بار
وز سر کوی تو پرســــند رفیــقــان خبرم
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دری کنم از اشک و درو غوطه خورم
پایه نظم بلند است و جهانگیر بگو
تا کند پادشه بـحــــــــــــــ-ر دهان پر گهرم

